الشيخ عباس القمي ( مترجم : راشدى )

126

كحل البصر في سيرة سيد البشر ( سيره و صفات پيامبر اعظم ص ) ( فارسى )

گفت : زبير . عبد المطّلب به او گفت : بنشين و ظرفى را كه هاشم نان خود را در آن تريد مىكرد ، بر سر او وارونه نهاد . مردم اجتماع كردند و پسران عبد المطّلب ، به همراه زبير ، بر درب خانه پدرشان ايستادند در حالى كه شمشيرهايشان در دستشان بود . عبد المطّلب لنگ خود را بر حرب بست و او را با عباى خود پوشاند ، سپس او را از خانه خارج كرد . پس آنان دانستند كه پدرشان او را پناه داده است . اما معنى اين سخن كه جعفر گفت : « يا به اميه ، كه ما او را صاحب شديم ؟ » ؛ همانا عبد المطّلب با امية بن عبد شمس مسابقهء اسب‌دوانى دادن . عبد المطلب جايزه را صد شتر و ده عبد و ده كنيز و تراشيدن مو و يك سال عبد شدن قرار داد ، پس اسب عبد المطّلب پيشى گرفت و جايزه را گرفت و آن را در بين قريش تقسيم كرد . وقتى كه عبد المطّلب خواست موى اميه بن عبد شمس را بتراشد ، اميه گفت : آيا حاضرى تراشيدن موى من را با بردگى به مدت ده سال عوض كنى ؟ عبد المطّلب پذيرفت و اميه به مدت ده سال در خدمت او بود و غذاى چهارپايان عبد المطّلب را فراهم مىكرد . و اما اين گفته كه « يا به عبد شمس مىبالى كه ما كفيل او شديم » ؛ همانا عبد شمس محتاج و فقير بود و هيچ مال و ثروتى نداشت ، پس برادرش هاشم كفيل و سرپرست او شد و به او مال و ثروت مىداد تا اين‌كه هاشم مرد . در كتاب الاغانى - كه از ابو فرج است « 1 » - چنين آمده است : معاويه به

--> ( 1 ) . على بن حسين بن محمد مروانى اموى زيد ، صاحب كتاب اغانى كه شيعه‌اى آگاه و دانا